احمد بن محمد ميبدى
550
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
69 - ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ . آيه . مقايسهء زنبور عسل با مردم با ايمان : كار مؤمن از چند جهت مانند كار زنبور عسل است : 1 - زنبور عسل از كثافتها و پليديها و چركيها دورى مىكند ! آدم با ايمان هم از گناه و نافرمانى و سرپيچى از احكام خدا پرهيز دارد . 2 - همه پرندگان چون شب دررسد به لانههاى خود روند ، جز زنبور عسل كه در شب براى گرفتن شيرهء گلها بيش از روز پرواز مىكند ! همينگونه مردم ، چون شب فرارسيد همگى در بستر راحت مىغنودند ، ليكن مرد ايماندار بر پا خاسته و در حضور خداى خويش به عبادت مىپردازد و درد دل خود را با خدا در ميان مىنهد 3 - زنبور عسل سر خود و از روى هوا و هوس كار نمىكند بلكه بفرمان پادشاه خويش انجام وظيفه مىكند ، همينگونه مرد مؤمن هم به ميل خود و به هواى نفس عمل نمىكند بلكه فرمان حق را اطاعت مىنمايد . 4 - زنبور عسل از انواع پرندگان بيم دارد ليكن خود آزارى به كس نمىرساند ، مرد مؤمن هم آزار مردم را تحمل مىكند ولى خود به كسى آزارى نمىرساند . 5 - زنبور عسل خاتمهء وظيفهء خود را بر رفتن در كندو و بستن درب انجام مىدهد ! همينگونه مرد مؤمن لذت شيرينى عبادت را نمىيابد جز وقتى كه در تنهائى و خلوت جز خداوند كسى او را نمىبيند ! . راهب ديرنشين : يكى از عارفان مشهور گويد : راهبى را ديدم در ديرى نشسته ، كسى از او پرسيد : روزگارت چون است ؟ گفت : روزگارم در نماز مىگذرد كه نماز سبب سعادت و پيرايهء شهادت و مظنّهء مشاهدت است . عارف پرسيد آرزوى تو در دنيا تا كجا است ؟ و چند است ؟ راهب گفت : هرگز گامى برنداشته و نگذاشتهام مگر اينكه پيوسته مرگ را ميان هر دو گام مىبينم ! آنگاه گفت : اى مرد ، تو هم حال خود را با من بگوى ، آن كس گفت : من آن قدر سر بر خاك نهم و سجده كنم و همىگريم تا از آب چشم من گياه از زمين برآيد ! راهب گفت : اگر بخندى و به گناهان خود اقرار كنى ، بهتر است تا گريه كنى و به عمل خود بنازى ! چون اين حالت خودبينى و خودپسندى است ! و پس اى جوانمرد بدان كه خنده و شادى و اعتراف به گناه از گريه و زارى كه آن را نزد خداوند عملى پندارى و سزاوار پاداشى باشى به مراتب بهتر و بالاتر است ! آنگاه او را پند داد و گفت : خدا را بپرهيز و زهد و تقوى پيشه كن و با مردم دنيا رقابت و چشم همچشمى مكن و مانند زنبور عسل باش كه اگر مىخورى پاك و پاكيزه بخور و اگر مىنهى پاكيزه و مفيد نه ! و اگر بر شاخ گلى يا درختى نشينى آن را نشكن ! لطيفه : خداوند چند چيز عزيز و گرانبها را در چند چيز حقير و پست قرار داده است : چون سنّت خداوند است كه هرچه عزيزتر و شريفتر است در كمبهاتر و حقيرتر قرار دهد : چنان كه عسل با حلاوت را در زنبور نحيف و ابريشم را در كرمكى ضعيف و مرواريد را در صدفى وحشى و مشك را در ناف آهوى دشتى پديد آورده ! ملّت اسلام در نظر خداوند : خداوند در اين دو آيه از روى اشارت مىگويد : اى محمّد ، ما آن روز كه امّت تو را ستوديم ، و كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ گفتيم ، آن درازعمران بسيار طاعت را هم مىديديم . آن روز كه زنبور ضعيف را عسل داديم ، بازوان توانا هم مىديديم ، آن روز كه كرمك را ابريشم داديم ، آن ماران با هيبت را هم مىديديم ، آن روز كه آهوى دشتى را مشك داديم ، آن شيران با صولت را هم مىديديم ، آن روز كه عندليب را آواز خوش داديم ، طاووسان زيبا را هم مىديديم ، و آن روز كه اين مشتى خاك ( يعنى امّت تو ) را ثنا گفتيم ، فرشتگان صفزده را در راه خدمت هم مىديديم . پس بدانكه : زان پيش كه خواستى منت خواستهام * عالم ز براى تو بياراستهام در شهر مرا هزار عاشق بيشند * تو شاد بزى كه من تو را خواستهام 70 - وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ . آيه . به زبان اهل معرفت و به ذوق جوانمردان طريقت ، پستترين عمر آنست كه بنده را در عنفوان جوانى وقتى خوش و روزگارى مساعد و صحبتى نيكو بود ، چون چندى بر اين حال بگذرد ، آنگاه كه او را فترتى روى دهد ، روى به دنيا آورد و از مال دنيا گرد كند ، سالكان راه اين را ارذل العمر دانند . و در طريقت آن را ارتداد شمردند .